عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
50
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
تازه بهمرسانى بهتر است از برادرى كه او را زياد بشمارى و از او گلهمند باشى . 1408 إدمان الشّبع يورث أنواع الوجع : سيرى هميشگى پديد مياورد دردهاى گوناگون را . 1409 أسباب الدّنيا منقطعة و عواريها مرتجعة سرمايههاى جهان بريدنى و عاريههاى او برگشت كننده است 1410 ايثار الدّعة يقطع أسباب المنفعة : گزيدن آسايش رشتههاى سود را مى برد . 1411 الأطراء يحدث الزّهو و يدنى من العزّة : مدح و ستايش بى اندازه پديد مى آورد تكبر و بزرگى فروختن به ديگران را و ( ممدوح را ) نزديك بفريب مى سازد 1412 الحريص اسير مهانة لا يفكّ أسره آزمند گرفتار خوارى است و بند گرفتاريش گشاده نگردد . 1413 المستثقل النّائم تكذبّه أحلامه شخص سنگين بخواب رفته دروغگويش مى سازد خوابهاى او ( يعنى آن كه با سنگينى سيرى بخواب رفته بخوابهاى او اعتبارى نباشد ) 1414 ألمتجبّر الظّالم توبقه آثامه : شخص گردنكش و ستمگر را گناهانش هلاك مى سازد . 1415 المؤمن مغموم بفكرته ضنين بخلتّه : مؤمن فرو گرفته شده و سرگرم افكار خويش و بدوستى كردن خود با ديگران بخيل است هميشه از مردم كنار كشيده و بفكر آخرتش مىباشد و با كسى كمتر انس مى گيرد و اين چنين كس بسيار كم است 1416 الفقر يخرس الفطن عن حجتّه : نادارى شخص زيرك را از برهانش باز مى دارد . 1417 ألأمانىّ تعمى عيون البصائر : آرزوها ديدههاى بينش را كور مى سازند . 1418 الألسن مترجم عمّا تجنهّ الضّمائر : هر چه در درونها پوشيده باشد زبانها از آنها پرده بر مى دارند . 1419 ألذّكر جلاء البصائر و نور السّرائر : ياد خدا بودن جلا دهندهء بصيرتها و روشن كنندهء درونها است 1420 الحسد مرض لا يؤسى : رشك و حسد دردى است بيدرمان . 1421 ألنّميمة ذنب لا ينسى : سخن چينى گناهى است فراموش نشدنى . 1422 المؤمن ليّن العريكة سهل الخليفة : مؤمن نرم و هموار و خوش خوى و با گذشت است . 1423 الكافر شرس الخليفة سيىّ ء الطّريقة : كافر درشتخوى و بد رفتار است . 1424 المؤمن لا يظلم و لا يتأثّم : مؤمن به ستمگر است و نه گنهكار .